سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
مهدی رهبرزارع[72]
یا علی ذکر قیام قائم است

همراهان
Google

اینجا
اینترنت

















بازیگر وطن فروش در گفتگو با هفته نامه اشپیگل:
در روزگاری که کشور درگیر جنگی 8 ساله بود، سرگرم پارتی های شبانه بودم!






 


 



گلشیفته فراهانی بازیگر سابق سینمای ایران که اکنون شهرتش را مدیون بازی در دو فیلم ضد ایرانی است - نه بازی خوب در فیلمهای سینمایی - در گفتگو با هفته نامه آلمانی اشپیگل گفته است که دو سال است که از همسرش جدا شده است.


به گزارش رزمندگان شمال به نقل از البرزنیوز، این بازیگر زن خودش فکر می کند به دلیل هنرمندی به بازی در فیلم های خارجی دعوت شده است حال آنکه او را اکنون جریان معاند بالای دست گرفته که این، نماد زن ایرانی است ! همان که نیمه عریان کنار مرد غربی دراز می کشد در تختخواب و از او بوسه می گیرد تا صحنه در بیاید !


گفتگوی این بازیگر زن مشهور با امیر اصلانی خبرنگار اشپیگل یک محور دیگر هم دارد و آن ترسیم چهره ای مخوف از وزارت اطلاعات است . خانم فراهانی در بخشی از این مصاحبه ادعا می کند که یک مقام وزارت اطلاعات به او صراحتا گفته اهمیتی ندارد که هنرمندی! مثل او در ایران بماند و به اتهام زده اند که مادرش بهایی است !


فراهانی به هفته نامه آلمانی می گوید اصلا سیاسی نیست و والدین و خواهرش برای دیدن او دائم در خط تهران - پاریس در رفت و آمد هستند ، و دلیل اینکه کسی انها را اذیت نمی کند این است که او فقط به هنر مشغول است ، اما در همین گفتگو تندترین حرفهای سیاسی را می زند و چیزی در توهین به مسئولان کم نمی گذارد.


خبرنگار هفته نامه آلمانی سپس درباره جدایی گلشیفته از همسرش می پرسد. او می گوید: زمانی که من ایران را ترک کردم با همسرم بودم و حتی دو سال نیز با هم در خارج از ایران زندگی کردیم اما حالا دیگر از هم جدا شده ایم. و البته توضیح بیشتری درباره چرایی این جدایی نمی دهد.


این گزارش حاکی است ، خبرنگار مجله آلمانی برای اینکه مصاحبه اش را با یک فضای عاطفی به پایان ببرد درباره مردی می پرسد که در فیلم "خورش آلو با مرغ"، از فرط عشق جان می دهد !


گلشیفته نیز از فرصت استفاده می کند و مردم ایران را عاشقان بی نظیری در دنیا معرفی می کند که همه چیزشان را در راه عشق می دهند.


ظاهرا گلشیفته فراهانی این روزها حال و روز خوشی هم نداشته و خیلی از ریاضی و حساب و کتاب هم سر در نمی آورد  و حتی سن و سالش را هم از یاد برده است چرا که در ادامه مصاحبه اش با افتخار مدعی می شود که در روزگاری که کشور درگیر جنگی هشت ساله بود به پارتی می رفته و می دانسته که ممکن است به زندان بیفتد اما با اینحال باز هم این کار را می کرده است!


خانم فراهانی انگار احساس امروز را پشت جمله هایی که قید دیروز دارد پنهان کرده و می گوید: در واقع چون دیگر اعتقاد چندانی به آینده مان نداریم، خیلی به زمان حال می اندیشیم و برایش ارزش قائلیم .


نظر شما در مورد این پست چیه...؟




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 21/10/90 ] [ 12:38 صبح ] [ مهدی رهبرزارع ]








 



 




زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

 اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .




 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 16/10/90 ] [ 11:22 عصر ] [ مهدی رهبرزارع ]


















 
 









     

 
 وجود مبارک موسى بن جعفر علیهماالسلام مى‏فرمایند: فردى جوان از بنى‏اسرائیل، با ادب، با وقار و داراى عمل صالح در خواب مى‏بیند که به او گفتند: تو که جوان هستى، ماتاپایان عمر، زندگیت را مى‏خواهیم دو بخش کنیم: بخشى غرق در نعمت و بخش دیگر را غرق در بلا، ندارى و محنت. کدام بخش را اول مى‏خواهى؟ انتخاب کن.
 
گفت: من حرفى ندارم، اما همسر بزرگوار، شایسته و باکرامتى دارم، اجازه بدهید من با او مشورت کنم. گفتند: عیبى ندارد، با همسرت مشورت کن.  بعضى از زنان در عالم، عالى‏ترین، بهترین و پرثمرترین نقش را در زندگى‏ شوهران خود داشته و دارند. زنان الهى مسلک که همه ظرافت، اخلاق و برنامه‏هاى‏ خود را به مسائل الهى گره زده‏اند. اینان سبب سعادت، هدایت، نجات، آبادى دنیا و آخرت شوهران خود مى‏شوند و در دنیا و آخرت، موجب دل خوشى شوهران خود هستند.
 
زنهایى که خداوند در قرآن مى‏فرماید: در قیامت با همسر شایسته و فرزندان صالح خود، در بهشت، کنار یکدیگر هستند:
 
«وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیَّتِهِمْ‏»  این است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله وقتى اسم حضرت خدیجه کبرى علیهاالسلام را مى‏بردند، مى‏فرمودند:
 
«خَدیجَهُ زَوْجَتى فِى الدُنْیا وَ الاخِرَهِ»
 
خدیجه در دنیا و آخرت همسر من است؛ یعنى چقدر این زن شایسته است که جایگاه او در قیامت، در کنار پیغمبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏وآله است.  در قیامت، علاوه بر این که حضرت خدیجه علیهاالسلام در کنار پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏وآله مى‏باشد، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، حسن و حسین، زینب کبرى و فرزندان امام حسین علیهم‏السلام نیز در کنار هم جمع مى‏باشند.
 
اشتباه دخالت دادن عنصر شانس‏
 
وقتى تمام زنان عالم آفریده شدند، شانس خدیجه شدن را در گِل همه آنان آمیخت، اما بعضى از زنان به عاقبت خود پشت پا مى‏زنند. هیچ زنى نمى‏تواند
 
بگوید: حضرت خدیجه علیهاالسلام شانس داشت، اما من ندارم. هیچ جوانى نمى‏تواند
 
بگوید: حضرت على اکبر علیه‏السلام شانس داشت، من ندارم. این حرف‏ها صد در صد دروغ و مخالف قرآن است.
 
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ‏»
 
«الف و لام» در «الناس» به معناى‏ «کل» است؛ آیه این مى‏شود: «فطرت الله التى فطر کل الناس» من مرد و زن بى‏شانس نیافریدم.
 
«ذَ لِکَ الدّینُ الْقَیّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ‏»  این که مى‏گویند: ما بى‏شانس هستیم، چون از حقیقت خبر ندارند و الا همین دختران بى‏حجاب، دخترانى که دنبال جوان‏هاى مردم هستند و این شب‏نشینى‏ها را تشکیل مى‏دهند و ساختمان دین را تخریب مى‏کنند، همه این‏ها در حد توان خود، شانس حضرت مریم علیهاالسلام شدن، در گِل وجودشان آمیخته است.
 
حضرت خدیجه، مریم و زینب کبرى علیهم‏السلام از سرمایه شانس بهره بردارى کردند؟
 
این‏ها سرمایه شانس را به غارت آلودگى‏ها دادند؟ و الا در عالم همه شانس دارند.
 
گفتند: مانعى ندارد. با همسرت مشورت کن. به همسرش گفت: چنین پیغامى به من دادند که ما این مدتى که مى‏خواهیم در دنیا باشیم، نیمى در بلا و محنت و نیمى را در خوشى و نعمت، اختیار انتخاب را به خودم دادند که کدام را اول انتخاب کنم.
 
به نظر مبارک شما چه مى‏رسد؟
 
زنان و شوهران گذشته عجیب به هم احترام مى‏گذاشتند و مایه آرامش خانه بودند. زنانى بودند که شوهران چند ماه، در روزگارى که ماشین اختراع نشده بود، سفر تجارتى مى‏رفتند، از ایران تاجرانى به اندونزى و چین مى‏رفتند، گاهى سفر آنها چند سال طول مى‏کشید، اما همسران این‏ها در آرامش بودند که زندگى به بهترین وجه اداره شود و پاکى‏ها سر جاى خود بوده است.
 
ولى بخش عمده‏اى از این امنیت و سلامت در روزگار ما بهم خورده است. زنانى که از مدار دین بیرون رفته‏اند، حساب آنها روشن است، اما بعضى از زنان که مدعى دیندارى هستند، براى شوهران خود مزاحم امنیت خاطر و رنج ساز هستند، چنانچه بعضى از شوهران، نابکار و ستمکار به خانواده هستند.
 
این خانم خردمند و عاقل به شوهرش گفت: نیمه اول را در نعمت و ثروت قبول کن، تا نیمه دوم خدا بزرگ است. در نهایت، در بلا و نعمت باید صبر کنیم، چون صابران اجر دارند و من زنى نیستم که اگر بلا و محنت به ما رو کند، زندگى خود را از بین ببرم و بخواهم که حتما طلا و جواهرات و بهترین زندگى را داشته باشم. من در محنت و بلا نیز با تو خواهم بود.
 
پاداش خدا به جوان صالح‏
 
امام هفتم علیه‏السلام مى‏فرمایند: شب دوم آن چهره نورانى دو مرتبه در عالم رؤیا به خواب این مرد آمد. مرد جوان گفت: با همسرم مشورت کردم، نیمه اول را در نعمت و ثروت مى‏خواهم، گفت: پس از فردا منتظر باش، براى شما دریاوار مال، نعمت و ثروت مى‏آید.
 
روزگار عجیبى شد. به قول قدیمى‏ها دست به خاکستر مى‏زد، طلا مى‏شد. مرد مى‏دوید، آب و نان به دنبالش التماس مى‏کردند. عده‏اى به دنبال آب و نان مى‏دوند، اما به آن نمى‏رسند. خدا نسبت به بعضى‏ها مى‏فرماید: به تمام دنیا مى‏گویم که به دنبال بنده‏ام برو و خودت را در اختیار بنده‏ام قرار بده.
 
تمام درب‏ها باز شد. آن خانم به مرد گفت: اى شوهر! شکم ما که دو تا و یا بزرگتر از زمانى که فقیر بودیم نشده است، ما قبل از این نعمت و ثروت نیز صبح‏ها با نان و چایى و ظهر با آبگوشت، شب‏ها نیز با نان و خیار و ماست سیر مى‏شدیم، الان نیز همان است، شکم ما نسبت به قبل فرقى نکرده و بدن ما نیز بزرگتر نشده است. هر کدام چند متر پارچه براى لباس مى‏خواستیم، الان نیز همان پارچه بدن ما را مى‏پوشاند. ما اکنون پول اضافه و ثروت زیادى داریم، من مصرّانه از تو مى‏خواهم که هر چه قوم و خویش فقیر داریم، برو آنها را بى‏نیاز کن و به دیگران نیز کمک کن. گفت: چشم.
 
وقتى که نیمه اول نعمت و ثروت تمام شد و از فردا باید نعمت و ثروت را از آنها
 
بگیرند. خدا وقتى مى‏خواهد نعمت و ثروت را از کسى بگیرد، در چشم بر هم زدن آن نعمت را مى‏گیرد.
 
من ثروتمندى را مى‏شناختم، گاهى در محلى که منبر مى‏رفتم، مى‏دیدم که دو دستگاه ماشین گران قیمت به دنبال او مى‏آیند. این دو ماشین از گرانترین ماشین‏هاى آن روزگار بود و راننده نیز مانند سرباز مى‏ایستاد تا این آقا بیاید و درب را برایش باز کند و او داخل ماشین شود.
 
یکى از علماى بسیار محترم شهرشان که از چهره‏هاى برجسته علمى، خانوادگى و تربیتى و انسان بسیار بزرگوارى بود، با من تماس گرفت و گفت: این بنده خدایى که در فلان محله زندگى مى‏کند، ثروتش بى‏حساب است، مى‏خواهیم که براى شهر ماکار خیرى انجام دهد، شما مى‏توانید وقتى از او بگیرید، من خودم از آنجا به ملاقات او مى‏آیم.
 
آن تاجر با روى باز گفت: من آن عالم، پدر و جدش را کاملًا مى‏شناسم، به او بگویید: تشریف بیاورند. این سید و عالم محترم به تهران آمد، ساعتى براى این ثروتمند عجیب و غریب حرف زد، او نیز با کمال گشاده‏رویى گوش داد، وقتى که حرفهاى عالم تمام شد، به آن عالم گفت: ما از این پول‏ها نداریم که به دیگران بدهیم.
 
ولى براى جشن تولد ولیعهد شاه به او ابلاغ کردند که دو میلیون تومان براى جشن واریز کنید، گفت: روى چشم، چهار میلیون واریز مى‏کنم. اما اگر خدا بخواهد، در کمتر از یک شب، تمام این ثروت را از انسان مى‏گیرد. روزى دیدم این شخص ثروتمند با گردن کج منتظر اتوبوس است. چند روز بعد خواهرزاده‏اش را دیدم، گفتم: اگر اشتباه نکنم، دایى تو را در صف اتوبوس دیدم. کسى که دو ماشین، از گران‏ترین ماشین‏ها در اختیارش بود، گفت: اشتباه ندیدى، آن دایى من است، با آن غرور و کبر و ثروتش، چند روز قبل به من زنگ زد و گفت: دایى جان! اگر دو هزار تومان پول دارى، برایم بیاور که من محتاج هستم، امشب نان ندارم بخورم.
 
این خانم عاقل به شوهرش گفت: نیمه اول را در نعمت قبول کن و بلا و نعمت را خدا داده است، اگر بنا باشد صبر کنیم، صبر مى‏کنیم.
 
نیمه اول تمام شد. گفت: اى زن! از فردا آماده هجوم محنت و بلا شو، گفت:
 
آماده هستم. دوباره آن چهره نورانى را در خواب دید، گفت: فکر مى‏کنى فردا بلا و محنت مى‏خواهد شروع شود؟ خدا مى‏فرماید: چون تو نعمت‏هاى مرا درست خرج کردى، کل بلاى نیمه دوم را از شما دفع کردم، این نعمت و ثروت تا روز مرگ شما ادامه دارد.
شیخ حسن انصاریان


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 13/10/90 ] [ 12:54 صبح ] [ مهدی رهبرزارع ]

در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز
یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟
خواهرم اینقدر طنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن
در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو






موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 13/10/90 ] [ 12:48 صبح ] [ مهدی رهبرزارع ]

این روز، پر آوازه ترین روزهاى سال و خاطره آمیزترین تاریخ بشرى است . دراین روز بزرگ ، پاى مردى ، فداکارى و سربلندى گروه اندکى از انسان هاى به خدا پیوسته و در برابر ده ها هزار مردان جنگى و جنایت پیشه به نمایش ‍ درآمد. این روز، روز فداکارى امام حسین علیه السلام و یاران باوفاى وى مى باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت . در این روز، حوادث و رویدادهاى مهمى در سرزمین کربلا به وقوع پیوست که براى همیشه در تاریخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند


در این جا به طور گذرا به اهم رویدادهاى روز عاشورا مى پردازیم:

الف - قبل از شهادت امام حسین علیه‌السلام:


1 - تنظیم سپاه:
امام حسین علیه السلام پس از نماز صبح ، سپاه خویش را که متشکل از 32 تن سواره و 40 تن پیاده بودند، به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول را در بخش میمنه ، دسته دوم را در بخش میسره و دسته اى را میان آن دو قرار داد. فرماندهى بخش میمنه را به ((زهیر بن قین )) و فرماندهى بخش میسره را به ((حبیب بن مظاهر)) واگذار کرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بیرق سپاه را به برادرش عباس بن على علیه السلام معروف به قمر بنى هاشم سپرد و خیمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نیز سپاهیان جنایت پیشه خود را به چند گروه تقسیم کرد. وى ، فرماندهى بخش میمنه را به عمر بن حجاج ، فرماندهى بخش میسره را به شمر بن ذى الجوشن ، فرماندهى سواره نظام را به عروه بن قیس و فرماندهى پیاده نظام را به شبث بن ربعى واگذار کرد. وى بیرق ، ننگین سپاه خود را به غلامش ((درید)) سپرد. دو سپاه در برابر یک دیگر صف آرایى کرده و براى آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شمارى مى کردند.
2 - اندرزهاى پیش از نبرد
امام حسین علیه السلام براى پیش گیرى از نبرد و خون ریزى نیروهاى دو طرف ، تلاش زیادى به عمل آورد و از هر راه ممکن مى خواست از کشتار مسلمانان جلوگیرى نماید و خون کسى بر زمین نریزد. ولى دشمن که مغرور از کثرت سپاه خود و قلت یاران امام علیه السلام بود، به هیچ صراطى مستقیم نبود و به هیچ پیشنهادى پاسخ مثبت و کار ساز نمى داند و خواهان تعیین تکلیف از راه نبرد و خون ریزى بود. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، برخى از یاران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بیان حقایق و واقعیت ها، آنان را از شرارت و جنایت منصرف کنند. آن حضرت ، خود نیز بارها براى اندرز سپاه کفر پیشه دشمن ، پا پیش نهاد و با بیان خطبه هایى روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ریزى دعوت کرد و از جنگ و مبارزه بازداشت . (1) ولى جز تعدادى اندک که از خواب غفلت بیدار شده و حقیقت را دریافتند و به سپاه آن حضرت پیوستند، بقیه آنان در ضلالت و گمراهى خویش باقى مانده و بر آغاز جنگ اصرار مى کردند.
3 - پشیمانى حر بن یزید
حر بن یزید تمیمى که از فرماندهان جنگاور و دلیر عمر بن سعد بود و همو بود که در وهله نخست ، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و او را به اجبار و اکراه به کربلا رهسپار گردانید گردانید: وقتى بزرگوارى امام حسین علیه السلام و حقیقت خواهى وى را ملاحظه کرد و از سوى دیگر شاهد نیت هاى پلید عمر بن سعد و لشکریان عبیدالله بن زیاد و جنایت ها و ستم کارى هاى آنان بود، از خواب غفلت و دنیاطلبى بیدار شد و در خود احساس نگرانى و ندامت نمود و در وى دگرگونى شگفتى به وجود آمد. به طورى که یکباره سپاه کفر پیشه عمر بن سعد را ترک و به سوى خیمه گاه امام حسین علیه السلام رهسپار شد. حر به نزد امام حسین علیه السلام رفت و از آن حضرت در خواست عفو و بخشش نمود و از کردار و رفتارهاى پیشین خود اظهار پشیمانى کرد. امام حسین علیه السلام با مهربانى تمام حر بن یزید را پذیرفت و از وى استقبال کرد و با رفتار خود موجب تقویت ایمان حر گردید.حر براى روشن گرى سپاه دشمن به سوى آنان برگشت و با معرفى خود و چگونگى هدایت یافتنش ، آنان را به راه خیر و سعادت و پیوستن به سپاه حقیقت جوى امام حسین علیه السلام دعوت کرد. (2) دشمنان که از ملحق شدن حر به امام حسین علیه السلام بسیار نگران و ملتهب شده بودند، وى را سنگباران و تیر باران کرده و از نزدیک شدنش به نیروهاى خود بازداشتند. حر به ناچار به سوى خیمه گاه امام حسین علیه السلام برگشت . پیوستن حر به سپاه امام حسین علیه السلام و سخنرانى وى براى سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسین علیه السلام ، براى عمر بن سعد و دیگر جنگ افروزان دشمن بسیار گران و نگران کننده بود و تاثیر زیادى در نیروهاى دشمن به وجود آورد.
4 - هجوم سراسرى
سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین علیه السلام احساس خطر و ریزش نیرو کرده و ادامه این وضعیت را به زیان خود مى دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیرى به سوى سپاهیان امام حسین علیه السلام جنگ را به طور رسمى آغاز و سپاهیان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و تشویق کرد.در اندک مدتى دو سپاه به یکدیگر نزدیک شده و با ابزارهاى جنگى آن روز به نبرد پرداختند. در این نبرد، شگفتى تاریخ به وقوع پیوست و معادلات نظامى در هم ریخت ، و آن ، دفاع یک سپاه کمتر از صد نفر که برخى از آنان را نوجوانان و یا کهن سالان و سالخوردگان تشکیل مى دادند، در برابر یک سپاه چند ده هزار نفرى بود. این سپاه اندک ، با دلاورى و دلیرى تمام از حیثیت و موجودیت خویش و اعتقادات و اصول مذهبى و سیاسى خود دفاع و پاسدارى نموده و مغلوب دشمن نشدند. هر یک از یاران امام حسین علیه السلام با ده ها تن از نیروهاى دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولى هیچ گونه سستى و تردیدى در وى ملاحظه نمى شد و این روحیه بالاى رزمى اعتقادى براى دشمن ، سنگین و کمر شکن بود. یاران امام حسین علیه السلام با سرافرازى ، به شرف شهادت نایل شده و یا با ادامه دلاورى ، دشمن را مستاصل و زمین گیر نمودند.تصور دشمن در آغاز بر این بود که سپاه کم عده امام حسین علیه السلام در لحظات نخستین هجوم سراسرى ، نابود شده و از هستى ساقط مى شوند و غائله کربلا به راحتى پایان مى پذیرد، ولى پس از درگیر شدن با آنان ، تازه فهمیدند که با کوهى استوار از ایمان و عقیده روبرو شدند و از میان بردن آنان ، کار آسانى نیست .یاران امام حسین علیه السلام از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرین قطره هاى خون خود از قیام امام حسین علیه السلام پاسدارى کردند.محدث قمى از محمد بن ابى طالب موسوى روایت کرده است که در این نبرد، پنجاه تن از یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.(3)
5 - نبرد انفرادى
دشمن که از نبرد سراسرى و تهاجمى ، نتیجه اى نگرفته بود، به تدریج به سوى نبرد انفرادى روى آورد. زیرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگى براى نبرد با امام حسین علیه السلام آمده بودند، ولى در میان آنان مردان زیادى بودند که جنگ با فرزند زاده رسول خدا صلى الله علیه و آله را روا نداشته و به اکراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته و بودند. بدین جهت در کار نبرد عمومى و هجوم سراسرى تعلل نمى ورزیدند و عمر بن سعد را در رسیدن به مقاصد پلیدش ناکام گذاشته بودند.گفتنى است که روى کرد به نبرد انفرادى ، براى سپاه کم تعداد امام حسین علیه السلام نیز خوش آیند و پسندیده تر بود. زیرا در این صورت هر یک از یاران امام علیه السلام مى توانست با چندین نفر از سپاه بى انگیزه دشمن نبرد کند و دشمن را در موضع انفعالى قرار دهد. همین امر باعث طولانى تر شدن مبارزات گردید. یاران امام حسین علیه السلام یکى از دیگرى با انگیزه ایمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه مى شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر مى کشیدند. تعدادى از یاران امام علیه السلام تا پیش از ظهر عاشورا به همین نحو به شهادت رسیدند.
6 - نماز ظهر عاشورا
به هنگام ظهر، یکى از یاران امام علیه السلام به نام ابوثمامه صیداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین علیه السلام که به نماز اهمیت ویژه اى مى داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگى به نماز پردازند.پیشنهاد امام حسین علیه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسین به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ ) به جاى آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام علیه السلام اقتدا کرده و دسته اى دفاع مى نمودند. اما دشمنان هیچ گونه ترحمى به امام علیه السلام و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسین علیه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراکنده کرده و برخى دیگر خود را سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود امام حسین علیه السلام مى شدند. سعید بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود که خود را سپر امام علیه السلام قرار داد. وى هر تیرى که به جانب امام حسین علیه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى کرد و آن قدر در این راه ایستادگى کرد تا نماز امام علیه السلام به پایان رسید. در آن هنگام به زمین افتاد و به شرف شهادت نایل آمد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه ، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.(4)
7 - شهادت سایر یاران
پس از نماز، یاران امام حسین علیه السلام روحیه رزمى تازه اى یافته و به سوى دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام علیه السلام ، از جمله جوانان برومند بنى هاشم و فرزندان ، برادران ، برادرزادگان ، خواهر زادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.نبرد دلاور مردانى چون زهیر بن قین ، نافع بن هلال ، مسلم بن عوسجه ، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین علیه السلام و شیرمردانى چون على اکبر علیه السلام ، عباس بن على علیه السلام ، قاسم بن حسین علیه السلام و عبدالله بن مسلم علیه السلام از جوانان بنى هاشم به یاد ماندنى و فراموش نشدنى است .نبرد هر یک از آنان ، لرزه اى در ارکان سپاه کفر به وجود آورد و شهادت آنان تاثیر شکننده اى در وجود مبارک امام حسین علیه السلام پدید آورد.به طورى که آن حضرت هنگامى که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد مى کرد، به یاد یاران شهید خود مى افتاد و گاهى به سوى آنان نظرى مى افکند و آنان را یارى مى طلبید و مى فرمود: اى عباس ، اى على اکبر، اى قاسم ، اى زهیر، اى حر کجایید؟
8 - مبارزه و شهادت امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شکیبایى سفارش نمود و با قلبى شکسته از آنان خداحافظى کرد.آن حضرت ، فرزندش امام زین العابدین علیه السلام را که در بیمارى سختى به سر مى برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین علیه السلام به تنهایى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله مى کرد گروهى را به هلاکت مى رسانید.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خیمه ها بر مى گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، براى آمادگى بیشتر بازماندگانش براى پذیرش شهادت آن حضرت بود. در یکى از خداحافظى ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شیرخوار خود کرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش ، وى را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.امام حسین علیه السلام بدن غرقه به خون على اصغر علیه السلام را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت . آن حضرت ، زخم هاى فراوانى را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحات به زمین افتاد.در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهاى گوناگون ، از جمله تیر، نیزه ، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند.سرانجام ، آن حضرت تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانى خدا گردید.شمر بن ذى الجوشن ، با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت ، در حالى که رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده را به خولى اصبحى تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند.

ب - پس از شهادت امام حسین علیه السلام:


دشمنان اهل بیت پس از شهادت جان سوز امام حسین علیه السلام و یارانش ، دست از جنایات خویش برنداشتند، بلکه در این روز غم آلود جنایت هاى دیگرى مرتکب شدند که به اختصار بیان مى کنیم :
1 - غارت خیمه ها
سپاه عمر بن سعد، به ویژه دسته نابکار شمر، پس از شهادت امام حسین علیه السلام به خیمه هاى آن حضرت یورش برده و خیمه ها را غارت کردند و چهارپایان ، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراکى ها را به یغما بردند. آنان ، حتى حریم اهل بیت علیه السلام را مراعات نکردند و زیور و لباس هاى زنان را از آن ها ستاندند، به طورى که زنان اهل بیت علیه السلام به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنایت کارى شمر و گروه نابکارش ‍ شکایت کردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد که از غارت خیمه ها دست بردارند.( 5) از حمید بن مسلم روایت شد: به اتفاق شمر بن ذى الجوشن و گروهى از پیادگان ، از خیمه ها گذشتیم تا به على بن الحسین علیه السلام رسیدیم که از شدت بیمارى از هوش رفته بود. همراهان شمر گفتند: که این بیمار را هم بکشیم ؟من گفتم : سبحان الله چه بى رحم مردمید شما. آیا این کودک ناتوان را هم مى خواهید بکشید؟ همین بیمارى که بر او عارض شده ، او را کافى است . به هر طریقى بود آنان را از کشتن على بن الحسین علیه السلام بازداشتم ، ولى آن بى رحم ها پوستى را که آن حضرت بر آن خفته بود بکشیدند و به یغما بردند.(6)
2 - آتش زدن خیمه ها
شمنان پس از غارت خیمه ها و به یغما بردن دارایى ها و اشیاى موجود بازماندگان ، خیمه ها را به آتش کشیدند. در این هنگام ، کودکان و زنان بى سرپرست ، از خیمه ها بیرون آمده و به بیابان هاى اطراف گریختند.راوى گفت : پس از غارت خیمه ها، آن ها را آتش زدند و بانوان مکرمات با سر و پاى برهنه در حالى که لباس هاى ایشان را ربوده بودند، از خیمه ها بیرون ریختند و صدا به شیون و گریه بلند نمودند و در حال خوارى به اسیرى رفتند.( 7)
3 - تاختن اسب بر پیکر شهیدان
عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت : چه کسانى آمادگى تاختن اسب بر کشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى کردند که از آن جمله بودند: اسحاق بن حیاة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسید بن مالک .این عده پس از نعل بندى اسبان خویش بر پیکر شهیدان کربلا، از جمله اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند و پیکرهاى پر از جراحت و بى سر شهیدان را در هم شکستند.(8) این گروه نابکار وقتى برگشتند، در نزد عبیدالله بن زیاد براى گرفتن جایزه خیانت و جنایت خویش ، از کار خود چنین تعریف کردند: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بکل یعبوب شدید الاسر؛ ما کسانیم که بر بدن حسین و یارانش اسب راندیم به حدى که استخوانهاى سینه آنان را در زیر سم ستوران چون آرد نرم کردیم !عبیدالله بن زیاد، اعتنایى به آن ها نکرد و دستور داد که جایزه اندکى به آنها بدهند. این عده پس از قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى (در سال 66 ه .ق در کوفه به سزاى اعمالشان رسیدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با میخ ‌هاى آهنین بر زمین کوبیدند و بر بدنشان آن قدر اسب دوانیدند که پیش ‍ از هلاکت شدنشان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد.(9)
4 - ارسال سر مقدس امام حسین علیه السلام به کوفه
عمر بن سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بیش تر و اعلام وفادارى به عبیدالله بن زیاد و خاندان بنى امیه ، دستور داد سر بریده امام حسین علیه السلام را با شتاب به کوفه ببرند و عبیدالله بن زیاد را از پایان یافتن غائله کربلا با خبر گردانند.
ماموریت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام با خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم بود. آنان شب به کوفه رسیدند. در آن هنگام دارالاماره نیز بسته بود. به همین جهت شب را در خانه خویش گذرانده و بامداد روز یازدهم سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد عبید الله بردند.
سرهاى دیگر شهیدان را پس از بریدن و شست و شو دادن ، میان سرکردگان جنایت کار تقسیم کردند تا نزد عبیدالله برده و پاداش بگیرند و بدین وسیله به وى نزدیک شوند.(10)

پی نوشت :


1- لهوف سید طاووس ، ص 114.
2- الارشاد، ص 451.
3- منتهى الامال ، ج 1، ص 349.
4- همان ، ص 362.
5- الارشاد، ص 468.
6- منتهى الامال ، ج 1، ص 399.
7- لهوف سید بن طاووس ، ص 150.
8- الارشاد، ص 469 و معالم المدرستین ، ج 3، ص 169.
9- ماهیت قیام مختار، ص 456.
10- نک : الارشاد، ص 470 ؛ معالم المدرستین ، ج 3، ص 173 و منتهى الامال ، ج 1، ص 401.


 

منبع:

       کتاب روز شمار تاریخ اسلام









موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 15/9/90 ] [ 11:16 عصر ] [ مهدی رهبرزارع ]








    









 



 




زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

 اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .




 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟





موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 11/9/90 ] [ 7:46 عصر ] [ مهدی رهبرزارع ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
تابلو اعلانات

مهدی رهبرزارع[72]
یا علی ذکر قیام قائم است
مسافر کربلاءFREE UPLOAD CENTER
برچسب‌ ها
()
بایگانی
امکانات





Powered by WebGozar

mouse code

کد ماوس